الشيخ فاضل اللنكراني

21

اخلاق فاضل (فارسى)

سؤال پيش مىآيد كه : در مسايل مستحدثه‌اى كه به اقتضاى زمان ، اصلًا مورد توجه آنان واقع نشده ، شما چگونه به وجوب تقليد از ايشان حكم مىكنيد ؟ ! به همين دليل است كه اينها در مقام عمل دچار مشكل مىشوند . ائمهء بزرگوار ما : با بيان اصول اوليه و ضوابط عامّه در روايات ، باب اجتهاد را براى هميشه به روى ما گشوده‌اند ؛ « 1 » تا اين كه هر نوع مسأله و امر تازه‌اى به مقتضاى هر زمان و هر عصر به وجود آمد ، مجتهدان بتوانند با ملاحظهء آن اصول و ضوابط ، حكم آن را استنباط كنند ؛ از اين رو هيچ مشكلى براى شيعه نه تنها در زمان فعلى وجود ندارد ؛ بلكه اگر هزاران سال ديگر وضع به همين منوال ادامه پيدا كند و هر روز مسألهء جديدى مطرح شود ، فقهاى شيعه مىتوانند به عنوان متخصصِ استنباطِ معارف از منابع اصيل دين ، پاسخگو باشند . امّا نظر يك مجتهد عامّه در مسألهء مستحدثه چگونه مىتواند براى كسى كه محدودهء تقليد او از اين چهار نفر تجاوز نمىكند ، حجيت داشته باشد ؟ !

--> ( 1 ) . أَبَانٌ عَنْ سُلَيْمِ بْنِ قَيْسٍ قَالَ : صَعِدَ أَمِيرُالْمُؤْمِنِينَ ( ع ) الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ وَ قَالَ : . . . أَمَا وَ اللَّهِ لَقَدْ عُلِّمْتُ تَبْلِيغَ الرِّسَالاتِ وَ تَنْجِيزَ الْعِدَاتِ وَ تَمَامَ الْكَلِمَاتِ وَ فُتِّحَتْ لِى الْأَسْبَابُ وَ أُجْرِى لِى السَّحَابُ وَ نَظَرْتُ فِى الْمَلَكُوتِ فَلَمْ يَعْزُبْ عَنِّى شَىْءٌ فَاتَ وَ لَمْ يَفُتْنِى مَا سَبَقَنِى وَ لَمْ يَشْرَكْنِى أَحَدٌ فِيمَا أَشْهَدَنِى رَبِّى يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ وَبِى يُتِمُّ اللَّهُ مَوْعِدَهُ وَيُكْمِلُ كَلِمَاتِهِ وَ أَنَا النِّعْمَهءُ الَّتِى أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَى خَلْقِهِ وَأَنَا الْإِسْلَامُ الَّذِى ارْتَضَاهُ لِنَفْسِهِ كُلُّ ذَلِكَ مَنٌّ مَنَّ اللَّهُ بِهِ عَلَى وَأَذَلَّ بِهِ مَنْكِبِى . . . . ( كتاب سليم بن قيس الهلالى ، ح 17 ، ص 712 ) ابان از سليم بن قيس چنين نقل مىكند : اميرالمؤمنين ( ع ) بر منبر رفته و حمد و ثناى الهى را به جا آورد و فرمود : . . . به خدا قسم ! رساندن رسالت‌ها و انجام وعده‌ها و كامل بودن كلمات را دانسته و اسباب برايم گشوده شد و انساب را مىدانم . . . . و در ملكوت نظر كردم و چيزى از نظرم مخفى نماند و آنچه پيش از من بوده از نظرم مخفى نماند و هيچ كس در آنچه پروردگارم - در روزى كه شاهدان به پا مىخيزند - درباره آن از من گواهى گرفته شريك من نيست . خداوند به وسيلهء من وعدهء خود را تمام مىكند و كلماتش را به كمال مىرساند . من نعمتى هستم كه خداوند متعال بر خلقش ارزانى داشته و من همان اسلامى هستم كه براى خود پسنديده است . همهء اينها منّتى است كه خداوند بر من نهاده و شانه‌ام را با آن خم كرده است .